تبليغاتX
بچه ایران
جمعه 22 تیر1386 ساعت

نوشته شده توسط بابک | لینک ثابت | موضوع: شعر 
پنجشنبه 6 اردیبهشت1386 ساعت

yaghma golroei

رقص درسلول انفرادی(کتاب شعر)-یغماگلرویی
http://mybook.parsiblog.com/124962.htm

يك مرد-اوريانا فالاچي-يغما گلرويي
http://mybook.parsiblog.com/85643.htm

 

سلام خانوم رنگين كمان-يغما گلرويي
http://mybook.parsiblog.com/83969.htm

عاشقانه هاي سليمان-يغما گلرويي
http://mybook.parsiblog.com/83967.htm

نوشته شده توسط بابک | لینک ثابت | موضوع: شعر 
پنجشنبه 6 اردیبهشت1386 ساعت

متن كامل شاهنامه فردوسي به دوزبان فارسي وانگليسي با تصاوير زيبا

http://www.avaxhome.ru/ebooks/shahnameh.html

 

مقام فردوسی واهمیت شاهنامه-محمد علی فروغی

http://www.rouzaneha.org/GahRouzaneh/501-550/533-Shahnameh-eForoughi.pdf

نوشته شده توسط بابک | لینک ثابت | موضوع: شعر 
پنجشنبه 6 اردیبهشت1386 ساعت
زنده باد زن كچل-شل سيلوراستاين-يغما گلرويي

http://www.yaghma-golrouee.com/works.php?catId=25

yaghma golroei

نوشته شده توسط بابک | لینک ثابت | موضوع: شعر 
پنجشنبه 30 فروردین1386 ساعت
حافظ (مجموعه مثنوي
http://www.adabkade.com/library/hafez/88.html

حافظ (مجموعه قطعات
http://www.adabkade.com/library/hafez/89.html

hafez poem

نوشته شده توسط بابک | لینک ثابت | موضوع: شعر 
پنجشنبه 30 فروردین1386 ساعت
بعد از من
مرا عمري به دنبالت كشاندي
سرانجامم به خاكستر نشاندي
ربودي دفتر دل را و افسوس
كه سطري هم از اين دفتر نخواندي
گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت
پس از مرگم سركشي هم فشاندي
گذشت از من ولي آخر نگفتي
كه بعد از من به اميد كه ماندي

***********************

آشتي



آن شاخۀ برهنۀ گيلاس

كز باد سرد آخر پاييز، ميرميد،

با خندۀ بهار

باز از نسيم بوي خوش آشتي شنيد!

كتاب «« لحظه هاو احساس»»

**************************

مثل باران

من نميگويم درين عالم

گرم پو.تابنده.هستي بخش

چون خورشيد باش

تا تواني

پاك .روشن.

مثل باران.

مثل مرواريد باش.

از كتاب ( لحظه ها و احساس)

fereydon moshiri

نوشته شده توسط بابک | لینک ثابت | موضوع: شعر 
پنجشنبه 30 فروردین1386 ساعت
ديوان اشعار سعدي
http://www.bamdad.org/~digilib/index.php...poet&id=29


ديوان اشعار مولوي
http://www.bamdad.org/~digilib/index.php...poet&id=31

poem than molavi & sadi

نوشته شده توسط بابک | لینک ثابت | موضوع: شعر 
پنجشنبه 30 فروردین1386 ساعت
 

احمد شاملو

http://www.geocities.com/persianpoetry/M...amloo.html


آهن ها واحساس
قطعنامه
قطع نامه
هواي تازه
هواي تازه
باغ آينه
باغ آينه
لحظه ها وهميشه
لحظه ها وهميشه
آيدا درآينه
آيدا درآينه
آيدا: درخت وخنجر وخاطره
آيدا:درخت وخنجر وخاطره
ابراهيم درآتش
ابراهيم درآتش
ققنوس درباران
ققنوس درباران
مرثيه هاي خاك
مرثيه هاي خاك
شكفتن درمه
شكفتن در مه
دشنه در ديس
دشنه در ديس
ترانه هاي كوچك غربت
ترانه هاي كوچك غربت
مدايح بي صله
مدايح بي صله
درآستانه
در آستانه
حديث بي قراري ماهان
كاشفان فروتن شوكران
در سایت http://shamlou.org/sher/
اشعار او قرار دارد
حافظ(مجموعه غزل ها به روايت احمد شاملو
http://www.geocities.com/persianpoetry/C...Hafiz.html

ahmad shamlu

نوشته شده توسط بابک | لینک ثابت | موضوع: شعر 
پنجشنبه 30 فروردین1386 ساعت
فروغ فرخزاد

تولدي ديگر
به شكل تكست
http://www.banitak.com/infocenter/librar...valodi.txt

به شكل زيپ شده
http://www.banitak.com/infocenter/librar...valodi.zip


ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد
به شكل تكست
http://www.banitak.com/infocenter/librar...q/iman.txt

به شكل زيپ شده
http://www.banitak.com/infocenter/librar...q/iman.zip

اینم یکی دیگه از شعرای معروف فروغ:


پرنده مردني است:
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده ي شب مي كشم
چراغ هاي رابطه تاريكند
چراغهاي رابطه تاريكند
كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به ميهماني گنجشك ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني ست

نوشته شده توسط بابک | لینک ثابت | موضوع: شعر 
پنجشنبه 30 فروردین1386 ساعت

از برای باران

خون گدایی همچو من رسمی ز حلاج است و بس
زنجیر عشق سلسله ماند به پای تا پای دار

ای ابر عشق دردمند ای دختر قداره بند
من تار تو زخمی بزن امشب بیا بر من ببار

لب بسته ام از هجر تو مردی زخیل مردگان
هم برزخ این روزگار هم ترس از پایان کار

دردا که دل در ماتم است کی می تواند از فراق
بگریزد از این آشیان تا کی بماند روزه دار

بلبل چه می داند که بر بام کدام آید فرود
آزاده و عاری ز شب پنداردت آزادگار

آیم چو چنگ اندر خروش چون زخم بر من می زنند
این مردمان رنگ رنگ این دشمنان نابکار

امشب نگار سرکشم دزدیده قلب آتشم
آتشفشان خامشم, تصویر سرد کوهشار

ای وای بر سوته دلان و عاشقان بی نشان
متروکه های بین راه ویرانه های شادخوار

آتش زنید برخانه ام این جسم را بی جان کنید
خاکسترم بر باده ها, تندیس من مردانه وار

پرچم نشان یادها, هم برفراز بام ها
فرسوده در ایام ها, عشق نهان یادگار

عباس معروفی/ سمفونی مردگان ص 193
به نقل ازhttp://www.sadsaltanhai.blogspot.com
نوشته شده توسط بابک | لینک ثابت | موضوع: شعر 
شنبه 25 فروردین1386 ساعت
sohrab seperi

http://www.ashian.com/books/sohrabebook.zip

نوشته شده توسط بابک | لینک ثابت | موضوع: شعر 
چهارشنبه 22 فروردین1386 ساعت
 

 

پیش از تو


پیش از تو
صورتگران
بسیار
از آمیزه فبرگها
آهوان برآوردند ،

یا در خطوط کوهپایه ای
رمه ای
که شبانش در کج و معوج ابر و ستیغ کوه
نهان است
یا به سیری و سادگی
در جنگل پفر نگار مه آلود
گوزنی را گرسنه
که ماغ میکشد .

تو خطوط شباهت را تصویر کن ؛
آه آهن و آهک زنده
دود و دروغ و درد را .-
که خاموشی
تقوای ما نیست .
( احمد شاملو )

poem than ahmad shamlu

 

نوشته شده توسط بابک | لینک ثابت | موضوع: شعر 
شنبه 18 فروردین1386 ساعت

دانلود (( نرم افزار )) دیوان حافظ شیرازی


با درود به همه دوستان و هم میهنان گرامی. نرم افزار دیوان حافظ شیرازی که همانند نرم افزار رباعیات خیام دارای محیط زیبا , قابلیت جستجو , حركت صفحه به صفحه در اشعار , قابل اجرا بر روی ویندوز اكس پی و حجم فایل بسیار کم می باشد. امیددارم مورد استفاده و پسند شما گرامیان قرار بگیرد. با سپاس

پیوند دریافت فایل ( لینک دانلود ) :

http://www.4shared.com/file/9337640/8272f385/Hafez.html

مختصری پیرامون حافظ

سال تولد : در فاصله سالـهـای 712 تا 727 هـجری شمسی
محـل تولد : شیراز
نام در زمان تولد : شمس الدین محـمد
تخـلص : حـافـظ
نام پـدر : بـها الدین
تعـداد برادر : 2 برادر بزرگـتر از خـود
تعـداد فرزند : یک
تاًهـل : حافظ در دهـهً سوم عـمرش با یار و معـشوقه اش " شاخ نـبات " ازدواج کرد.

حوادث مهـم زندگـی حافظ :

بـیست و یک سالگی : به هـنگام تحـویل نان در محـلهً اعـیان شیراز با دخـتری زیـبا رو به نام " شاخ نـبات " آشنا شد. تعـدادی از شعـرهـایش نیز خـطاب به اوست. برای آن که به وصال محـبوب خـود برسد، چـهـل شبانه روز بر مزار باباکـوهـی شب زنده داری کـرد تا به خـواسته اش دست یابد.

بـیست تا سی سالگـی : در دربار شاه ابواسحـاق ایـنجو حـضور یافت و آوازه شهـرتـش شیـراز را فرا گـرفت. اینجو که خـود اهـل ذوق و شعـر بود، مـقام حافظ را بس گرامی داشت و حافظ نیز او را به مدح گـفت. مشخـصهً شعـر حافظ در این دوره رمانیتم است. امیر مبارزالدین محـمد با شکـست ابواسحـاق به قدرت رسید و حافظ را از مقام و منـصبـش برکـنار و از تدریس عـلوم قـرآنی نیز محـروم کـرد. در این دوره حافظ به سرودن اشعـار اعـتراض آمیز سیاسی روی آورد.

سی و هـشت سالگـی : شاه شجاع پـسر مبارزالدین محـمد، پدرش را خـلع کـرد و دوباره حافظ را به مقام و مرتـبت پـیشین خـود بازگـرداند. حافظ کـه از تجـربهً روزگار عـبرت گـرفته بود، به سرودن اشعـار روحـانی و اخـلاقی روی آورد.

اوایل 40 سالگـی : حـافظ عـلیرغـم مقام و جایگـاهـش در دربار شاه شجـاع از حق گـویی و انصاف بدور نبود و بدلیل صراحت و حق طلبی گاه به دردسر می افـتاد.

چـهـل و هـشت سالگـی : حافظ برای حـفظ جان و امـنیت شیراز را ترک گـفت، و به اصـفهـان نـقـل مکـان کرد. در شعـرهـای این دوره، دلتـنگی و ناراحـتی حـافظ از دوری از شاخ نـبات و شهـر شیراز و عـطار شیرازی منعـکـس شده است.

پـنجاه و دو سالگـی : حافظ به دعـوت شاه شـجاع به تـبعـید خـود خـواسته پایان داد و به شـیراز بازگـشت و دوباره مقام و رتـبهً پـیشین خـود را در مراکـز عـلـوم دیـنی بازیافت.

شـصت سالگـی : برای آنکـه به خـدای خـود نـزدیکـتر شود، چـهـل شبانه روز به زاری و تضرع پـرداخت؛ و صبح روز چـهـلم به محـضر عـطار شیرازی رفت و با نوشیدن جامی از دست او به مراد خـود رسید.

شعـر حـافظ

دیـوان حافظ : حاوی 500 غـزل، 42 رباعـی، و تعـداد نامحـدودی قـصیده است کـه در عـرض مدت 50 سال سروده شده است. حافظ هـر آن گـاه که حـالتی روحـانی به او دست می داد، به سرودن شعـر می پرداخت و به هـمین عـلت گاه در طول یک سال بیشتر از 10 غـزل نمی سرود. قصد و نیت او سرودن اشعـاری بود که خداوند از دستـش راضـی باشد.

تدوین و جمع آوری دیوان حافظ؛ حافظ خود هـیچـگاه به فـکـر تدوین و جـمع آوری اشعار خـود نبود. دیوان او برای نخستین بار در سال 789 هـجری شمسی بوسیله محـمد گـل اندام، 22 سال بعـد از وفات حافظ گـردآوری شد.

وفات حافظ

حافظ به سال 791 در سن 69 سالگـی در شیراز درگـذشت. جسد او را در باغ مصلی، در کـنار نهـر رکن آباد شیراز به خـاک سپـردند، محـلی که امروزه به نام حافظیه خـوانده می شود. روحـانیون مـتعـصب و قـشری زمان او اجازه ندادند که حافظ را به آئین اسلام کـفن و دفـن کـنند، ولی حـمایت توده مردم از شاعـر محـبوبشان باعـث تـنش و ناآرامی در شیراز شد. چاره اندیـشیدند، که برای حـل مـشکـل به دیوان حافظ تـفاًل زنـند، که نـتیجه آن این بیت شد :

قدم دریغ مدار که جـنازه حافظ / که گـر چـه غـرق گـناهـست می رود بهـشت

حافظ در کـلام بزرگـان

گـوته : حافظ در شعـر خویش حـقیقت غـیر قابل انکـار را به شیـوه ای محـو ناشدنی بـیان کرده است. حافظ یگانه و بی نظیر است.

امرسون : حافظ هـمواره از این که در جایگـاهی نامناسب و ناجـور قرارش دهـند ابا داشت، از هـیچ چـیز در بـیم و هـراس نـبود. حافظ ماوراء را می دید، و دیدش نافـذ بود. او تـنها انسانی است که من آرزوی دیدارش را دارم و دلم می خـواست جای او می بودم.

ادوارد فـیتـز جـرالد : حافظ بهـترین آهـنگـساز واژه هاست.

گـرترود بل : گـویی چـشم بـصیرت حافظ، آنچـنان نافذ و تـیزبـین است که به قـلمروهـایی از تـفـکر و اندیشه ای سر می کشد، که حتی نسل های بعـد از ورود به آن مـمنوع شده اند.

آربریچ : حافظ در نگـاه هـموطنانش، هـمان جایگـاه و مرتـبتی را دارد که شـکسپـیر برای ما، و شایسته مطالعـه دقیق ماست.
__________________
منبع پرشین ست
نوشته شده توسط بابک | لینک ثابت | موضوع: شعر 
شنبه 18 فروردین1386 ساعت
 
دانلود نرم افزار شاهنامه فردوسی بزرگ


با درود بیکران به تمامی دوستان گرامی

پیوند دریافت نرم افزار شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی سخنوری که سخن را به خدمت پرورش روحیه میهنی گرفت را برای هم میهنان ارجمندم قرار میدهم. نرم افزار به صورت فایل HTML با حجم نسبتا کم میباشد و دسترسی به تمامی شاهنامه و اشعار بسیار آسان می باشد.

پیوند دریافت فایل ( لینک دانلود ) :

http://www.4shared.com/file/8390135/...hah_Nameh.html

فردوسی بزرگ می فرماید :

از آن پس نمیرم که من زنده ام / که تخم سخن من پراکنده ام
هر آنکس که دارد هش و رای و دین / پس از مرگ بر من کند آفرین
نوشته شده توسط بابک | لینک ثابت | موضوع: شعر 
جمعه 17 فروردین1386 ساعت

 

سهراب سپهري-هشت كتاب (مجموعه اشعار) (به كوشش تورج ا قوچاني)

http://www.geocities.com/persianpoetry/Modern/Sepehri/Sepehri.html

كتاب الكترونيكي اشعار سهراب (مرگ ورنگ

http://www.ebookpars.com/Farsi_ebooks/sohrabebook.exe

poem than sohrab sepehri

نوشته شده توسط بابک | لینک ثابت | موضوع: شعر 
جمعه 17 فروردین1386 ساعت
maryam heydarzadeh

مریم حیدر زاده:
سلام کسی که تو دلم درخشید
من دیگه دوستت ندارم ببخشید
بهتر نپرسی علتش رو
چون خودت ندادی فرصتش رو
بهتر این نامه آخر باشه
فکر کنم این واسه ما بهتر باشه
من واسه اون کسی که دوست ندارم
نمی تونم شاخه گل بیارم
بین تو و اون روزا کلی فرقه
تو آسمونت پر رعد و برقه
نه مهربونی نه واسم میخندی
هر دری رو من میزنم میبندی
کو اون همه شعرای عاشقونه
کی بود بهم میگفت سلام بهونه
نه نه صحبت از سلام بهونه ای نیست
پرنده اینجاست ولی دونه ای نیست
خواستی فقط صاحب یه قفس شی
بری و با دیگری همنفس شی
خواستی بگی میشه تو دام بیفتم
بعدش بگی دیدی بهت نگفتم
از چش من افتادی نازنینم
دیگه دوست ندارم تو رو ببینم
اون کسی که دم می زد ار حسادت
اگه بمیرم نمیاد عیادت
من هم می خوام اتمام حجت کنم
خیال هر دومون رو راحت کنم
اگه دلت همین حالا بشکنه
بهتر از آوارگی های منه
من کسی رو میخوام که عاشق باشه
اول و آخرش شقایق باشه
من کسی رو میخوام که نیست مثل تو
پشیمونم دوست ندارم برو
پشیمونی گر نداره سودی
خوب شد فهمیدم بدی بزودی
من کسی رو میخوام که ناز و کم کم صدام کنه مثل فرشته
مثل همون روزای آشنایی
نه مثل حالا نه مثل رهایی
جواب بدی ندی دیگه تمومه
نمی دونم جواب واسه کدومه
نامه هامو از بس جواب ندادی
جواب بدی شاید بشه زیادی
شاخه نباتم که بشه واسطه
دل نمیدم دیگه به این رابطه
اما یادت باشه که این آدما کم نبودن پیشم ولی شما نیستید مثل اون روزای طلایی
کی گفته سه تا بخش داره جدایی
جدایی هر غمش هزار تا بخشه


دل میسوزونه مثل آذرخشه
من هر چی دوست دارم تموم شه نامه
دلم میاد بازم میده اطاله
دیگه تموم شد اون همه غم و رنج
وقت قرار و شوق ساعت پنج
برو پیش هر کسی که دوست داری
حق نداری اسم من هم بیاری
بخوای نخوای زود برو به سلامت
خدا کنه بین ما قضاوت

poem

نوشته شده توسط بابک | لینک ثابت | موضوع: شعر 
جمعه 17 فروردین1386 ساعت
مریم حیدر زاده:

شعرا که قابل نداره
اما همش واسه خودت
فقط نوشتم اینا رو به خاطر تولدت
نگات قشنگه
ولیکن یه کم عجیب و مبهمه
من از کجا شروع کنم دوست دارم یه عالمه
منو گذاشتی و بازم یه بار دیگه رفتی سفر
نمی دونم شاید سفر برا دردات مرهمه
تا وقتی اینجا بمونی یه حالت عجیبیه
من چه جوری واست بگم
بارون قشنگ و نم نمه

هوای رفتن که کنی واسه تو فرقی نمیکنه
اما به جون اون چشات مرگ گلای مریمه
آخرش هم دق می کنم تا منو دوست داشته باشی
مردن که از عاشقی یه دفعه نیست که, کم کمه
من نمیدونم تو چرا اینجور نگاهم میکنی
زیر نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه
می پرسم از چشمای توممکنه اینجا بمونی
می خندی و جواب میدی : رفتن من مسلمه
رسمه که لحظه سفر یادگاری به همدیگه میدن
قشنگ ترین هدیه تو ,تو قلب من یه مشت غمه
شاید اینو بهم دادی که همیشه با من باشه
حق با توئه , تو راست میگی , غمت همیشه پیشمه
دیدی گلا رو شب که میشه , اشکاشونو رو میکنن
یادت باشه چشم من هم همیشه غرق شبنمه
تو میری و اسم منو از رو دلت خط میزنی
اسم قشنگ تو ولی هر جا یادمه
چشمای روشنت یه کم کاشکی هوای منو داشت
تنها توقعم فقط جواب نامه ام


سلام ای تنها بهونه واسه نفس کشیدن
هنوز هم پر میکشه دل واسه به تو رسیدن
واسه جواب نامه ات میدونم که خیلی دیر
بزار به حساب غربت نکنه دلت بگیره
عزیزم بگو ببینم که چه رنگه روزگارت
خیلی دوست دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت
سرتو با مهربونی بزاری بروی شونام
تو فقط واسم دعا کن آخه دنبال بهونه ام
حالمو اگه بپرسی خوب تعریفی نداره
چون بلا تکلیف عاشق
آخه تکلیفی نداریم
نکنه که ازم برنجی
تشنهام تشنه بارون
چقدر از دریا ما دوریم
بی گناهیم هر دوتامون
بدجوری بهم میرزه منو گاهی اتفاقی
تو اگه نباشی نمیمونه از من چیزیب باقی
می دونی که دست من نیست
بازیهای سرنوشته
رو قشنگا خط کشیده
زشتا رو واسم نوشته
باز که ابری شد نگاهت
بغضت هم واسم عزیزه
اما اشکاتو نگه دار
نزار اینجوری بریزه
من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد
باقیشو بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد
حال من خیلی عجیبه
دوست دارم پیشم بشینی
من نگاهت بکنم
تو توچشام عشقو ببینی
یادته من و تو داشتیم ساده زندگی می کردیم
از همین چشمه شفاف رفع تشنگی می کردیم
یه دفعه یه مهمون اومد عقلم رو یه جوری دزدید. دلتو به روش نیاوورد
از همون دقیقه فهمید
اولش فکر نمیکردم که دلم رو برده باشه
یا دلم گول چشای روشنش رو خورده باشه
اما نه گذشت رو دیدم
دل من دیوونه تر شد
به تو گفتم و دلت از قصه من با خبر شد
اولش گفتم یه حس یا یه احترام ساده
اما بعد دیدم که عشقه
آخه اندازش زیاده
تو بازهم طاقت آوردی
مثل پونه ها تو پاییز
سرنوشت تو سفیده
ماجرای من غم انگیز
بدجوری دیوونتم من
فکر نکنی این اعترافه
همیشه نبودن تو کرده این دل رو کلافه
می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من
می دونم واست یکی شد بودن و نبودن من
می دونم دوسم نداری مثل روزای گذشته
من خودم خوندم تو چشات یه کسی اینو نوشته
اما روح من یه دریاست
پر از موج و تلاطم
ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم
آخ که چه لذتی داره ناز چشمات رو کشیدن


رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن
من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماه
سرزنش نکن دلم رو
به خدا اون بی گناه
تو که چشمای قشنگت خونه صد تا ستاره است
تو که لبخند طلاییت واسه من عمر دوباره است
بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن
من بدون تو میمیرم
بیا و بهم کمک کن

poem-verse

نوشته شده توسط بابک | لینک ثابت | موضوع: شعر 
جمعه 17 فروردین1386 ساعت
فریدون مشیری

شباهنگ
باور نداشتم كه گل آرزوي من
با دست نازنين تو بر خاك اوفتد
با اين همه هنوز به جان مي پرستمت
يا الله اگر كه عشق چنين پاك اوفتد
مي بينمت هنوز به ديدار واپسين
گريان درآمدي كه : فريدون خدا نخواست
غافل كه من به جز تو خايي نداشتم
اما دريغ و درد نگفتي چرا نخواست
بيچاره دل خطاي تو در چشم او نكوست
گويد به من : هر آنچه كه او كرد خوب كرد
فرداي ما نيامد و خورشيد آرزو
تنها سپيده اي زد و ‌آنگه غروب كرد
بر گور عشق خويش شباهننگ ماتمم
داني چرا نواي عزا سر نمي كنم
تو صحبت محبت من باورت نبود
من ترك دوستي ز تو باور نمي كنم
پاداش آن صفاي خدايي كه در تو بود
اين واپسين ترانه ترا يادگار باد
ماند به سينه ام غم تو يادگار تو
هرگز غمت مباد و خدا با تو يار باد
ديگر ز پا افتاده ام اي ساقي اجل
لب تشنه ام بريز به كامم شراب را
اي آخرين پناه من آغوش باز كن
تا ننگرم پس از رخ او آفتاب را

poem

نوشته شده توسط بابک | لینک ثابت | موضوع: شعر 
جمعه 17 فروردین1386 ساعت

سهراب سپهریsohrab sepehri

اينجا پرنده بود

اي عبور ظريف !
بال را معني كن
تا پر هوش من از حسادت بسوزد.

اي حيات شديد !
ريشه هاي تو از مهلت نور
آب مي نوشد.
آدمي زاد- اين حجم غمناك-
روي پاشويه وقت
روز سرشاري حوض را خواب مي بيند.

اي كمي رفته بالاتر از واقعيت!
با تكان لطيف غريزه
ارث تاريك اشكال از بال هاي تو مي ريزد.
عصمت گيج پرواز
مثل يك خط مغلق
در شيار فضا رمز مي پاشد.
من
وارث نقش فرش زمينم
و همه انحناهاي اين حوضخانه،
شكل آن كاسه مس
هم سفره بوده با من
از زمين هاي زبر غريزي
تا تراشيدگي هاي وجدان امروز.

اي نگاه تحرك !
حجم انگشت تكرار
روزن التهاب مرا بست:
پيش از اين در لب سيب
دست من شعله ور مي شد.
پيش از اين يعني
روزگاري كه انسان از اقوام يك شاخه بود.
روزگاري كه در سايه برگ ادراك
روي پلك درشت بشارت
خواب شيريني از هوش مي رفت،
از تماشاي سوي ستاره
خون انسان پر از شمش اشراق مي شد.

اي حضور پريروز بدوي !
اي كه با يك پرش از سر شاخه تا خاك
حرمت زندگي را
طرح مي ريزي !
من پس از رفتن تو لب شط
بانگ پاهاي تند عطش را
مي شنيدم.
بال حاضر جواب تو
از سوال فضا پيش مي افتد.
آدمي زاد طومار طولاني انتظار است،
اي پرنده ، ولي تو
خال يك نقطه در صفحه ارتجال حياتي

poem-verse

نوشته شده توسط بابک | لینک ثابت | موضوع: شعر 
جمعه 17 فروردین1386 ساعت
مریم حیدرزاده
براي چشمانت

هوا ترست به رنگ هواي چشمانت
دوباره فال گرفتم براي چشمانت
اگر چه كوچك و تنگ است حجم اين دنيا
قبول كن كه بريزم به پاي چشمانت
بگو چه وقت دلم را ز ياد خواهي بر د
اگر چه خوانده ام از جاي جاي چشمانت
دلم مسافر تنهاي شهر شب بو هاست
كه مانده در عطش كوچه هاي چشمانت
تمام آينه ها نذر ياس لبخندت
جنون آبي دريا فداي چشمانت
چه مي شود تو صدايم كني به لهجه موج
به لحن نقره اي و بي صداي چشمانت
تو هيچ وقت پس از صبر من نمي آيي
در انتظار چه خاليست جاي چشمانت
به انتهاي جنونم رسيده ام اكنون
به انتهاي خود و ابتداي چشمانت
من و غروب و سكوت و شكستن و پاييز
تو و نيامدن و عشوه هاي چشمانت
خدا كند كه بداني چه قدر محتاج ست
نگاه خسته من به دعاي چشمانت

poem

نوشته شده توسط بابک | لینک ثابت | موضوع: شعر 
جمعه 17 فروردین1386 ساعت
فروغ فرخ زاد
يكشب

يكشب ز ماورای سياهی ها
چون اختری بسوی تو می آيم
بر بال بادهای جهان پيما
شادان به جستجوی تو می آيم

سر تا بپا حرارت و سرمستی
چون روزهای دلكش تابستان
پر می كنم برای تو دامان را
از لاله های وحشی كوهستان

يكشب ز حلقه ای كه بدر كوبند
در كنج سينه قلب تو می لرزد
چون در گشوده شد، تن من بی تاب
در بازوان گرم تو می لغزد

ديگر در آن دقايق مستی بخش
در چشم من گريز نخواهی ديد
چون كودكان نگاه خموشم را
با شرم در ستيز نخواهی ديد

يكشب چو نام من بزبان آری
می خوانمت بعالم رؤيائی
بر موج های ياد تو می رقصم
چون دختران وحشی دريائی

يكشب لبان تشنه من با شوق
در آتش لبان تو می سوزد
چشمان من اميد نگاهش را
بر گردش نگاه تو می دوزد

از «زهره» آن الهه افسونگر
رسم و طريق عشق می آموزم
يكشب چو نوری از دل تاريكی
در كلبه ات شراره می افروزم

آه، ای دو چشم خيره بره مانده
آری، منم كه سوی تو می آيم
بر بال بادهای جهان پيما
شادان بجستجوی تو مي آيم

poem

منبع:downloadsara.com

نوشته شده توسط بابک | لینک ثابت | موضوع: شعر 
جمعه 17 فروردین1386 ساعت
مهدی اخوان ثالث
باز هم باران
باز هم آن روز ها و شب هايى كه همرنگند
روز هيچ از روز پيدا نى
و شب از شب نگسلد گويى
آه.... گويا باز هم بايد
هفته اى را رفته پندارم
هفته اى زرين
از شبانروزان فروردين
غرق خواهد گشت در بيهودگى شايد
بس كه باران شبانروزى
آيد و آيد
و دريچه روزنى زين سقف ماتم فام نگشايد
باز هم آن روز و شب هايى كه تاريكند
روز همچون شب چراغ رنگ ها خاموش
همچنان رنگ چراغان، مات
باز گويى تا پسين واپسين ايام
همچنان در گريه خواهد بود
اين سياه، اين سقف ماتم، بام بى اندام
باز باران، باز هم باران
چون پرير و دوش و دى، امروز
باز بارانى كه ساعت هاست مى بارد
زين سياه ساكت دلگير
قطره ها پيوسته همچون حلقه زنجير
باز آن ساعات پى در پى نشستن، وز پس شيشه
اشك ريزان خدا را ديدن و ديدن
گوش دادن، غرق انديشه
از مدام ناودان ها ضجه شب را.
و گشودن گاه با ترجيع تصنيفى
بسته لب را
و نياوردن به خاطر هيچ مطلب را.
محرم غمگينم، اى شيطان شعر، اى نازنين همزاد
باز در اين تيرگى ها از تو خوشنودم
با شگفتى هاى هستى _ اين كهن بازيچه بيهودگي_ امشب
از تو خوشنودم كه بازم پاره اى بر آفرينش زهر خنداندى
از تو نيز اى باده خرسندم
سرد نوشاندى مرا و گرم پوشاندى.
و سپاست مى گزارم، اى فراخاى خيال امشب
كاندرين باران بى پايان
همچنان بى انقطاع آيان
با سكوت سرد من دمساز
همعنانم تا ديار نا كجا راندى
و رسيلم بودى و ترجيع شيواى خموشى را
در حزين ساز من،
سوى چشم انداز روحم، باغ تنهايى
راندى و آنكه مرا خواندى
به تماشاى تماشايى
ور نه امشب، باز هم باران
زندگى را زهر من مى كرد.
ور نه كس جز بى كسى آيا
با سكوت من سخن مى كرد؟

poem than akhavan sales

نوشته شده توسط بابک | لینک ثابت | موضوع: شعر 
جمعه 17 فروردین1386 ساعت
رهی معیری

ناله جويبار

گر چه روزي تيره تر از شام غم باشد مرا
در دل روشن ، صفاي صبحدم باشد مرا

زر پرستي خواب راحت را ز نرگس دور كرد
صرف عشرت مي كنم گر يك درم باشد مرا

خواهش دل هر چه كمتر، شادي جان بيشتر
تا دلي بي آرزو باشد، چه غم باشد مرا

در كنار من زگرمي بر كناري ، اي دريغ
وصل و هجران غم و شادي ، بهم باشد مرا

در خروش ايم ، چو بينم كج نهادي هاي خلق
جوبيارم ، ناله از هر پيچ وخم باشد مرا

گرچه در كارم چو انجم عقده ها باشد، رهي
چهرهُ بگشاده اي ، چون صبحدم باشد مرا

poem than rahi moayeri

نوشته شده توسط بابک | لینک ثابت | موضوع: شعر 
جمعه 17 فروردین1386 ساعت
رهی معیری
مهتاب

ما نقد عافيت ، به مي ناب داده ايم
خار وخس وجود، به سيلاب داده ايم

رخسار يار ، گونه اتش از آن گرفت
كاين لاله را ، زخون جگرآب داده ايم

آن شعله ايم، كز نفس گرم سينه سوز
گرمي بآفتاب جهانتاب داده ايم

در جستجوي اهل دلي ، عمرما گذشت
جان در هواي گوهر ناياب داده ايم

كامي نبرده ايم از أن سيمتن ، رهي
از دور بوسه بر رخ مهتاب داده ايم

poem

نوشته شده توسط بابک | لینک ثابت | موضوع: شعر 
جمعه 17 فروردین1386 ساعت

این مجموعه اشعار از وب سایت :http://www.cometonet.com گرفته شده. و  دانلود سرا
----------------------------------------------------------------------------------
/هما میر افشار/
کوچه
بی تو طوفانزده دشت جنونم،صید افتاده به خونم
تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی...........
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
در خانه چو بستم ،دگر از پای نشستم
گوئیا زلزله آمد ، گوئیا خانه فرو ریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو ،کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی
تو همه شعر و سرودی، تو همه بود و نبودی
چه گریزی زبر من،که زکویت نگریزم
گر بمیرم زغم دل ، با تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی ؟ نتوانم ، نتوانم
بی تو من زنده نمانم.......

poem

نوشته شده توسط بابک | لینک ثابت | موضوع: شعر 
جمعه 17 فروردین1386 ساعت
مهدی اخوان ثالث ، زمستان
http://lib.khushe.ir/index.php?page=book&id=64

poem-verse

 

نوشته شده توسط بابک | لینک ثابت | موضوع: شعر 
 





Powered by WebGozar

Page Ranking Icon Subscribe